.:: وبلاگ بى منطق XWAY ::.

.:: شاید حجم وبلاگ زیاد باشه ::.


If there were no words
No way to speak
I would still hear you
If there were no tears
No way to feel inside
I'd still feel for you

And even if the sun refused to shine
Even if romance ran out of rhyme
You would still have my heart until the end of time
You're all I need, my love, my Valentine

All of my life
I have been waiting for
All you give to me
You've opened my eyes
And showed me how to love unselfishly

I've dreamed of this a thousand times before
But in my dreams I couldn't love you more
I will give you my heart
Until the end of time...
You're all I need, my love, my Valentine

And even if the sun refused to shine
Even if romance ran out of rhyme
You would still have my heart until the end of time
Cause all I need is you, my Valentine
You're all I need, my love, my Valentine

Laden's Valentine

A little boy comes home from first grade and tells his father that he learned about the history of Valentine's Day. "As Valentine's Day is for a Christian saint and we're Jewish," he asks, "will God get angry at me for giving someone a valentine?"
The father thinks for a moment and then says, "No, I don't think God would get mad. Who do you want to give a valentine to?"
"Osama Bin Laden," the boy says.
"Why Osama ," his father asks in disbelief.
"Well," David says, "I thought that if a little American Jewish boy could have enough love to give Osama a valentine, he might start to think that maybe we're not all bad, and maybe start loving people a little bit. And if other kids saw what I did and sent valentines to Osama, he'd jump with joy. And then he'd go all over and tell everyone how much he loved them and how he didn't hate anyone anymore."
Father's heart swells and he looks at his son with newfound pride and joy.
"David, that's the most wonderful thing I've ever heard."
"I know," David says, "and once that gets him out in the open, the Marines shoot him."

The First Kiss
The first love, the first kiss, the first hug, these are the moments that remain etched in your memory forever. However, the moment that gives you excitement as well as jitters the most is "kissing for the first time". You blush as well as you fret, at the same time. Because, this is one of those moments that won't come again in your life. You may kiss many times in your life, but the feel of your first kiss will stay with you forever and ever and ever.

So, are you also looking for answer to the question of "how to kiss the first time"? Then, this article is the perfect for you. Here, we are providing some tips for the first kiss…

Make Sure It's The Right Person
The first thing first, be sure that you are at ease with the person you are going out with. The first kiss is very special, so, don't spoil it with a person you don't even know too well. Do you like him/her, have you had a good time, etc, are some of the questions that you need to answer before going through the kiss.

Be Comfortable
Don't worry too much about the kissing for the first time. The tension or the nervousness will take away the pleasure from the kiss entirely. Just remember to go with the flow.

Choose The Right Place
The first kiss needs to be utterly romantic, with the perfect place, the perfect ambience, etc. Choose a place where both of you are alone and the setting is aesthetically appealing. If you can, have soft music paying around you with the light reduced to the dimmest possible.

Choose The Right Time
After the place, the next most important thing is the right time. The most perfect time is when you keep on looking in each other's eyes for a long time, without speaking a word. But remember not to get too hasty.

Is Your Partner Also Ready
There are ways of making sure that your partner is also ready for the kiss. Never Ever Ask. Lean a little bit closer than the usual and wait for some time. If he/she backs off, don't push. However, if your companion is still there or leans a bit and maintains lots of eye contact, then, things are going in the right direction.

Smell Right
While kissing, people come very close to each other. So, make sure that you smell right, both your breath as well yourself. A sensuous smell will definitely be of a great help to you.

How To Go About The Kiss
Proceed slowly, making sure your partner feels comfortable. Hold him/her lightly and keep the kiss light and soft. If you are not too sure, a sweet brush of lips is always the safest bet. Then, wait to see how your partner proceeds.

After The Kiss
After the kiss is over, hold your partner for a few moments. Then, see what he/she wants to do. If he/she continues with the same position, enjoy the closeness for some more time and then see where the kiss leads you.

+ نوشته شده در  ۸۹/۱۱/۲۵ساعت 12:14  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

Download .1


فرمت : txt

حجم : 617kb


کیلیک پیلیز


فرمت : rtf

حجم : 1066kb


کیلیک پیلیز

+ نوشته شده در  ۸۹/۱۰/۲۰ساعت 20:28  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

به یاد آرید چه بودید و چه هستید...


چه بودم و چه شدم...

+ نوشته شده در  ۸۹/۰۹/۲۲ساعت 22:35  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

بدترين تيم فوتبال!

يك تيم فوتبال در انگليس به خاطر دريافت ٢٢٧گل در ١١مسابقه عنوان ضعيف ترين تيم فوتبال اين كشور را از آن خود كرده است!

تيم مادون كه در ليگ منطقه كورنوال بازى ميكند در ابتداى فصل ، باخت هايى با نتايج ١١بر صفر و ١٦بر صفر داشت اما شكست اين تيم با نتيجه تعجب برانگيز ٥٥بر صفر به صورت ناگهانى توجه رسانه هاى اين كشور را جلب كرد.

آلن داونپورت ، مدير ٦٨ساله اين باشگاه با وجود اينكه قبول دارد تيمش نتايج افتضاحى داشته اما در گفت و گو با رسانه ها از سختكوشى بازيكنان اين تيم تقدير كرده است!

روزنامه هاى ورزشى محاسبه كرده اند كه بازيكنان اين تيم به طور متوسط در هر ٤.٣٦ دقيقه بازى هاى خود مجبور به بيرون آوردن توپ از دروازه خود شده اند!

منبع:همشهرى / پنجشنبه / ١١آذر١٣٨٩

+ نوشته شده در  ۸۹/۰۹/۱۲ساعت 16:12  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

دل تنگى...

روزگاريست كه ساعت مچى ام سكوت كرده است ، به اميد بيداريش ، آمين بگوييد...
+ نوشته شده در  ۸۹/۰۹/۱۰ساعت 13:46  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 



دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها...

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان ، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن...

+ نوشته شده در  ۸۹/۰۹/۰۴ساعت 14:32  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

یادت بخیر...

خاطره ترینه خاطراتمون...

۳/۲ ریاضی...


+ نوشته شده در  ۸۹/۰۸/۲۲ساعت 0:42  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

ای روزگار...

//: بعد از گفتن توضیحات سکوت میکنم...

//: عکس: شایان استاد ، عکاس: کوروش س.

//: هدف: بار معنایی عکس...

+ نوشته شده در  ۸۹/۰۸/۱۹ساعت 23:30  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

دلم گرفته...

دلم گرفته نوشته هامو بپا

تو هم می تونی ببینی فرق بین فرشته ها و انسان

و احساس ، مرده تو دل این آدمای لعنتی

هر کاری عشقشون بکشه میکنن

اینجا هوای بد همیشه تو ریه هاست

سخته دوریه شانس ، هوریه ناز

قاتل جونته ، خائن کو دل ساده که رو دل خونی ما

یه زخمی نزده باشه ها؟

وحشین همه با یه کارد

از پشت همچین میزننت بغلتی وسط آسفالت

آشغال ، می خوای دووم بیاری باید اسمت این باشه

بره نباش گرگ باش ، چون آدم مثل سیگناله

تعادل اخلاقی نداره هیچکی قراره پیر شی بمیری

وسط این امت وحشی تو ، عین سیبلی که میشی

هدف زخم حرف هرکی...

همیشه به تهمت دیونگی حبسم تو اتاق

غم امروز غربت دیروزه می بندم رو شما چشامو

بذار خدا نبینه گریه هامو که باز

بم نگه ضعیفی ، چون هرکی دل مارو شناخت

چشاش خیس شد و فهمید چه خبره این تو

اونم که بیرون دلم بود گفت بالاخره چی بود؟

دیگه حتی باورم نمیشه سکه دو رو داره

دو رو دورو وریامن آغشته به دروغ آره

تو تو خواب نازی بازی با کلمه کار منه

بازی که نه زندگیمه رو ورقم آره بده

ولی کاریش نمیشه کرد و پاییز بی صفت

بهار منو سالهاست *** زیر برگ

بگم ، از جوونی که دقایقو بیهوده باخته

شرایط دیگه ازم ، یه دیوونه ساخته

توی هر راهی میخوری به درای قفل

رفیقت میندازه تو جوابه مرامت تف

بگم ازینکه زندگی با ما درافتاد

یه نمه فشار آوردو پاها ور افتاد

روزگاری که من انگار کشتم پدرش

اتاقی که فقط میمونه جای مشتم به درش

بهم میگن پسر ، تو چرا عاشق نمیشی

عاشق یعنی اینکه یه آدمه جاهل بمیری

پای کی بذاری زندگیو همه لاشخورن

چیزی که اعتقاده دله مگه بده فاش کنم

آره ، عشق یعنی لاو ، لاو یعنی لاف

اگه مرد جنگی  داش باس ندی گاف...

//: با این حالم... سکوت میکنم...

+ نوشته شده در  ۸۹/۰۸/۱۷ساعت 16:37  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

تولد مهدی خان...

Mondey 5 october 1992

امروز دوشنبه،٥اكتبر...

شهر آرام است...

آرامتر از هميشه...

در اين آرامش لذت بخش،گويى كسانى گرد هم جمع شده و نگرانند...

در اين جمع آقاى اميرى به وضوح قابل تشخيص است...

وى نگران است،نگرانتر از هميشه...

نگران از آينده...

آينده اى نه چندان دور كه رقم زدنش به حالا ربط دارد...

اتفاقى كه همانند بمب منفجر خواهد شد!

پسرى كاكل به سر!!! پاك قلب!!! شيرين!!! و باهوش!!! چشمانش را براى اولين بار باز كرد،سرى بالا كرد،در اومد خورشيد، شد هوا سفيد، وقت اون رسيد، كه بريم به صحرا!!!!! آى!!! "دو نقطه دى"

حالا كه چيزى قريب به يقين، ١٨سال از آن روز ميگذرد، آقاى اميرى افتخارى دارد از نگرانى ديروز...

اميدواريم،همه ى ما و همه ى بزرگترهاى سبز سرزمين سبزمان، كه امروز را به فال نيك بگيرى و شمع هاى تفلدت را يكى پس از ديگرى فوت فوت كنى و همه دست بزنن و تو هم مثه ... ذوق كنى! "منظور دوران كودكيست"

حال آرزو دارم كه بتوانى ١٢٠سال زندگيت را كه اندكى زياد است "يك بخش از فلسفه ميگه هرچى انسان بيشتر عمر كنه،بدتره،چون بايد مرگ عزيزانشو ببينه. زبونم لال،گوشم كر،چشم كور،دور از جون،بلا بدور،تولد تولد!" ولى با اين تفاسير عمرى داشته باشى كه بتوانى جانت را در راه اجراى اهداف و آرمانهاى مقدس بکس301 فدا كنى تا ١٢٠سال بعد كه اندكى براى فسيل شدنت كم است،بقاياى ارزشمندت از جزيى ترين تا كلى ترينشان را در موزه لووور بلاد فرانس قرار دهند و از اون چندرغاز استخون! با عنوان سردار اوس مهدى "افتخاره علامه حلى،اراك،مركزى،ايران،خاورميانه،نيم كره شرقى، يكم بالا تر از استوا!،آسيا،زمين،شمسى،راه شيرى،مجمع الكهاكشن سندروپتاليكوس،جهان،دنيا... به به! چه عظمتى!"

حال آرزو مندم كه در درجه ى اول،خانواده ات سلامت باشند، در درجه ى دوم كه تعقرات زيادى دارد، در درسهايت موفق و سربلند بشوى، در درجه ى سوم به آرزوهايت در حد عقل و بازه ى واقعيات برسى، در درجه ى چهارم كه از جمله مزخرفترين درجات است، همسرى زيبا روى و گود اندام "به چشم خواهرى"، صادق و عاشق و وفادار، پاك و مؤمنة! گيرت بياد "كه متأسفانه ريشه ندارد!!!" "دوست دختر هم افت دارد به جانه خودم،امروزه زودى ازدواج كنى كلاس دارد،دوستاى هستى نمونه ى بارز!"

Happy your valentine with this life

بوس اينور،بوس آنور،بوس وسط! "منظور پيشانى بود،آخه انقده دوس دارم!!!"

كادوتم وقتى ديدمت بهت ميدم!!! "دو نقطه پى اسلش دو نقطه لاين ايضا"

اين تبريك چون مردونه بودو ابهتش بايد حفظ ميشد،از دامبلى ديمبول و ديش دالا دوب دوب خبر نبود...

پ.ن. :١٧ام هم تولده دو نفره...


+ نوشته شده در  ۸۹/۰۷/۱۳ساعت 15:30  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

جلسه دوم + يك جلسه تقويتى

بعضى از پدر و مادر ها،بنا به شرايطى كه در خانواده خود دارند،از تمركز بر رفتار اجتماعى فرزند خود چشم پوشى ميكنند و فقط به كودك روشهاى زندگى در اجتماع رو آموزش ميدهند.

اين وضع به طور مستقيم بر هنجار پذيرى كودك و شيوه ى ارتباطات وى تأثير خواهد گذاشت.

حال به بررسى چند گونه از اين ارتباطات در سنين ٥-١٨ سال ميپردازيم:

-والدين به كودك بگويند:" هروقت حوصله ات سر رفت،برو و با دوستانت دمه در بازى كن" كه اين از بدترين حالات تربيتى است،زيرا كودك،در شرايطى كه تبعيت از دوست را تجربه ميكند،خود را در انجام هر امرى آزاد ميبيند...

-والدين به كودك بگويند:"اگر خواستى با دوستانت (همسايه) بازى كنى،ميتوانى از ساعت ٥تا٦ بيرون باشى" اين شيوه،در شرايطى كه كودك را با تبعيت از دوست آشنا ميكند،به او ميفهماند كه پدر و مادر او،او را تحت كنترل خود ميدانند...

-والدين به كودك بگويند: "اگر حوصله ات سر رفت،بگو دوستت بيايد" اين شيوه،به كودك ميفهماند اگر در محيط خانواده احساس تنهايى كند،شخصى خارج از اين محيط،در كنارش خواهد بود.اما هنوز هم زمينه ى تبعيت از دوست به وضوح قابل لمس است...

-والدين به كودك ميگويند:"اگر حوصله ات سر رفت،برو و خود را با وسايلى كه در اختيار دارى مشغول كن" اين نوع تربيت،زمينه ى تبعيت از دوست را تا حد زيادى از بين ميبرد ولى احساس تنهايى و دغدغه هاى ارتباطى را در او زياد ميكند...

-والدين به كودك ميگويند:"اگر حوصله ات سر رفت به ما بگو" اين شيوه،مزيتهاى خاص خود را دارد،كودك از تبعيت دوست،به دور است و در خانه وجود شخص هم بازى را حس ميكند. ولى در آينده او خود را محتاج به والدين ميداند و ازين نظر به مشكل بر خواهد خورد...

پس چه بايد كرد؟

امروزه همچون گذشته نيست كه پدران و مادران چندين فرزند به دنيا بياورند و اين چندين ها در كنار هم رابطه ى دوستى تشكيل دهند و زمانى كه به جنس مخالف نياز پيدا كنند،به سراغ ازدواج زير نظر والدين بروند.

آيا ميتوان رفتار درست والدين را در اين ديد كه به فرزند خود بياموزند هميشه جلوى چشمانشان بازى كنند،هر زمان مشكلى داشتند فقط با پدر و مادر در ميان بگذارند، اگر كار بدى كرد از والدين پنهان نكند، اگر دغدغه هاى ارتباطى و جنسى به سراغش آمد،والدين را در جريان بگذارد تا آنها راه حل بيابند و ...؟

حال با توجه به گفته هاى بالا،به اصل موضوع باز ميگرديم.

پس كودك با شرايط تربيتى خاص،حالات خاصى را در رابطه با نيازهاى خود پيش ميگيرد. اگر اين شرايط متناسب باشد،او هنگام برخورد با جنس مخالف،رفتارى معقولانه و درصورت رشد در شرايط تربيتى نا مناسپ،رفتارى نا معقول از خود نشان ميدهد.

فرض ميكنيم كار از كار گذشته و شرايط نامناسب بود،كودك كه اكنون دوره ى نوجوانى و جوانى را تجربه ميكند،بايد بتواند ببيند ديگران چه كردند و چه شد. اين كار به او كمك ميكند تا خود را در مقابل جنس مخالف كنترل كند زيرا تجربه كردن هميشه پر خطر از استفاده از تجربه ديگران است. اين نوجوان اكنون راجع به مسايل جنسى،آلات تناسلى و ويژگى آنها،شيوه ى ارتباطات طرفين و ... اطلاعاتى دارد كه ميخواد آنها ر ا تجربه كند.

اين كار به دور از چشم والدين انجام ميگيرد و آشكار شدن آن براى او ترس و هراس به دنبال دارد،اين ترس و هراس زمينه ى كارهاى ديگرى را فراهم ميكند كه به دلايل اسلامى از گفتنشان معذورم! در اين حد بدانيد كافيست: تشكيل خانواده به اجبار،خودكشى،عقيمى،پايان دخترى،تهديد و ارعاب،به وجود آمدن روحيه نا هنجار در فرد،تلقين خراب بودن در دختر و ايجاد حس افتخار در پسر "که در آينده به اين مبحث خواهيم پرداخت" و ...


مشکلات مجال آپ نداد...!


+ نوشته شده در  ۸۹/۰۶/۲۷ساعت 17:24  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway 

جلسه اول

شناخت اولیه از جنس مخالف...

توی جامعه ما هنوز منعیت تبادل احساسات بین جنس مخالف از دوران کودکی وجود داره.

که همین امر سبب میشه کودک وقتی برای ایجاد این ارتباط روزنه ای پیدا کرد،برای حل،دغدغه ی ذهنی بسازه...

خیلی وقتها پیش اومده که در حین خاله بازی و دکتر بازی و دزد و پلیس و... بچه ها به نقاطی از بدن خود و دیگری و همچنین واکنش طرف مقابل،توجه خاصی نشون میدن...

ادامه ی این توجهات،کودک رو به تجربه کردن سوق میده...

حساسیت والدین نسبت به تربیت فرزند،در روند تفکرات کودک تاثیر بسزایی داره...

امروزه ابزارهایی موجب میشوند تا افراد به سمت مسائل جنسی گرایش پیدا کنند...

ابزارهایی مثل: کامپیوتر،موبایل،ماهواره،فیلم وعکسهای پرنو،لباس وعطرهای تحریک آمیز،وسایلی نظیر لارجرباکس،کتابهای پرنو ...

طبق تحقیقات من که هنوز تمام نشده،۹۵٪-۹۸٪ از افراد ۳سال به بالا،نکاتی راجع به مسائل جنسی (مطالبی که میتونه اونا رو منحرف کنه و دونستنشون لازم نیست) میدونن...

همین دونستن باعث میشه یه بچه اول راهنمایی در حالی که تلفن همراه داره،مشغول صحبت کرن با سومین دوستش (جنس مخالف) به طور مخفیانست...




عواقب آشنایی های نامعقول  در جلسه ی بعد...


+ نوشته شده در  ۸۹/۰۶/۲۴ساعت 16:51  توسط جناب آقاى مهندس دكتر على: xway